تا آزادی پلی تکنیکی ها
در اطراف خانه من
آن كس كه به ديوار فكر ميكند
آزاد است
آن كس كه به پنجره
غمگين
و آن كه به جستوجوي آزاديست
ميان چارديوار نشسته
ميايستد...
آن كس كه به ديوار فكر ميكند
آزاد است
آن كس كه به پنجره
غمگين
و آن كه به جستوجوي آزاديست
ميان چارديوار نشسته
ميايستد...
تاوان اعتراض شد زندان، شد انفرادي و شد شكستن دل چندين خانواده. تاوان زنده بودن دانشگاه شد يك سناريو كه نوشتند آن را و نوكران حلقه به گوش جيره بگير كردند آن كاري را كه دستور از "دستور" گرفته بودند. جرم نوشتند و به نام زدند و پخش كردند و پيراهن عثمانش كردند و جان خودشان را الو گرفت كه چه نشستهايد كه اين شد و آن شد. ديواري كوتاهتر از ديوار دانش جو جماعت كه نداريم.
روزها ميگذرد از دربند بودن دانشجوياني كه محل آموختن درسشان ديگر كلاس درس نيست و ناخوش در گوشهاي از چهار ديوار زندان نشستهاند. عباس حكيمزاده را ميگويم كه ناخوش است و بيم آن دارم كه سلامتش در معرض خطرات جدي باشد. نام احسان منصوري را مينويسم كه بيخبري از او ما را هم نگران كرده، چه برسد به خانواده دردمندش. علي صابري را كه اكنون ديگر يك دانشجوي تنها نيست، يك دانشجوي زنداني است. و اين كه چه شد آقاي شاهرودي، گفته بوديد كه جاي دانشجو در زندانها نيست؟ و پنج دوست و هم كلاس ديگر اينان كه هر يك در آن دخمهها جدا از هم و بسته به يك زنجير نميدانيم كه چهها ميكشند.
نه در مورد اينان كه در مورد هر انساني؛ چه مجرم، چه بيگناه و چه متهم؛ بارها گفتهام و گفتهاند كه بودنشان در سلول انفرادي مساوي با شكنجه است و هر آن چه از دل و از بطن اين سلولهاي انفرادي از دهان محبوسشان خارج شود و نوشته شود و گفته شود، به هر روشي كه باشد؛ بر طريق شكنجه است. اينها را ما كه نه خود قانون مي گويد:
"هر گونه شكنجه متهم به منظور اخذ اقرار و يا اجبار او به امور ديگر ممنوع بوده و اقرارهاي اخذ شده بدين وسيله حجيت شرعي و قانوني ندارد."(1)
و غير از اين است مگر كه سلول انفرادي مصداق بارز شكنجه است؟ مبرهن و واضح است كه اين طريق نخ نما شده ديگر جواب نميدهد و به باور كسي نمينشيند. مگر اعترافات بهنود و افشاري و وبلاگنويسان و غيره و غيره به باور نشست كه اعترافات اينان از دل دخمهها به كرسي يقين بنشيند؟ گر چه اينها براي هواخواهان خودشان است، كه دست كم آنها را از دست و ندهند و صندوقهاي خالي رايشان بيش از اين خالي نماند.
در تريبونهاشان در بوق و كرنا كردهاند كه اينها معترف به گناه شدهاند و تحقيقات ادامه دارد. از اول هم كمر بسستند كه برايشان محرز و مبرهن است كه كار كار اينان بوده است. اگر اين گونه است و اينچنين، چرا هنوز ديوارهاي تنگ انفرادي پذيراي اين عزيزان است؟ اگر جرمشان از اول محرز بود و بر اين باور در رسانههاي رسمي داد سخن داده بوديد چرا پس تحقيقات هنوز ادامه دارد؟ و اصلا چه نيازي بود به تحقيقات. آن ها كه اين گونه بر طبل محكوميت اين دانشجويان مي كوبند جواب بگويند كه بازداشت علي صابري و عباس حكيمزاده پس از گذشت يك ماه و اندي از بازداشت ديگر دوستانشان بر اساس چه معيار و چه اسنادي بوده است؟ مجرمان كه از همان ابتدا مشخص بودند! غير از اين است كه سناريوي نوشته شده مجهولاتي از ابتدا داشته است؟
چند روز ديگر تير ماه ميشود و خاطره مطلوميت دانشجويان بار ديگر در ذهنها نقش ميبندد. از تاريخ فاجعهي 18 تير هشت سال گذشته است ولي در يادها مظلوميت دانشجويان به ياد مانده است و اذهان عمومي همچنان به دنبال اجراي عدالت براي عاملان آن فاجعه ميگردد. هنوز آنها بخشيده نشدهاند و ناگفته پيداست كه هيچگاه هم بخشيده نخواهند شد. حقهي زشتي كه دانشجويان پليتكنيكي بدان گرفتار آمدهاند يادآور همان مظلوميت دانشجويان در 18 تير است كه بيشتر از آن نباشد كمتر هم نيست. غير از اين نيست كه دانشجو در اين كشور هميشه سيبل بلايا بوده و هست.
دانشجو مظهر توسعه است و آينده هر كشوري به رشد و بالندهگي دانشجويان و دانش گاه بسته است. دشمني با اين قشر دشمني با همه خوبيهاي آينده است و عداوت با تمامي مردم سرزمين مان.
از دولتي كه تاب نقاديهاي دانشجويان را ندارد انتظاري نميتوان داشت كه اين دانشجويان تاوان همين انتقاداتشان را ميدهند. بر احزاب اصلاحطلب و غير اصلاحطلب هم كه خاموش نشستهاند حرجي نيست. كه بحث حمايت آنان از دانشگاه به شش_هفت ماه بعد در نزديكي انتخابات موكول ميشود. بر روساي انتصابي دانشگاهها هم _ به خصوص آنان كه دودستي به مسند رياست چسبيدهاند_ هم حرجي نيست. بر آناني كه نگاهشان به آزادي تك بعدي است و از دريچهي تنگ چشمي خود به اين زوال ها مينگرند و دم برنميآورند هم حرجي نيست. تا كنون ديگر بايست كه دانسته باشيم دانشجو و دانش گاه حامياي جز خودش ندارد. آزادي دانش جويان دربند، پليتكنيكي آزادي دانش گاه از حصار و بندهايي است كه خارجنشينان از دانش گاه ميخواهند. زنده بودن دانشگاه به دانشجوياني بسته است كه حريم امن و امنيت آن را با هيچ چيز ديگر عوض نميكنند و در سايه اين حريم امن به پويايي خود در همهي زمينهها ادامه ميدهند. پلي تكنيكيها از زنداني بودن خسته شدهاند.
در اطراف خانه من
آن كس كه به ديوار فكر ميكند
آزاد است
آن كس كه به پنجره
غمگين
و آن كه به جستوجوي آزاديست
ميان چارديوار نشسته
ميايستد
چند قدم راه ميرود
نشسته
مي ايستد
چند قدم راه ميرود
نشسته
ميايستد
چند قدم راه ميرود
نشسته
مي ايستد
چند قدم راه ميرود
نشسته
ميايستد
چند قدم ...
حتا تو هم خسته شدي از اين شعر!
حالا
برسد به او
كه نشسته
ميايستد...
نه!
افتاد(2)
پ.ن
1_ بند 9_ ماده واحده قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي. روزنامه رسمي شماره 17249
2_ گروس عبدالملكيان_ رنگهاي رفته از دنیا
مجتبی سمیع نژاد
No comments:
Post a Comment