یاران دبستانیمان را آزاد کنید
اخلاق سیاسی در ایران از بیمسماترین واژگان است. و مصداق روشن آن در مورد جنبش دانشجویی و پلیتکنیک امروز به عینه دیده میشود. لجنپراکنی و پس از آن هوچیگری و اتهامزنی، مدتهاست کار عمال نظام در تمامی لایهها و بالاخذ در دانشگاه بودهاست...
دستم به قلم نمیرود. تازه فهمیدهام که عباس حکیمزاده کایفوزیس( انحراف ستون فقرات) داشتهاست و عمل کردهاست.
این بیماری واقعاً عذابآور است و درماناش مصیبت بارتر از آن. هر بار نام خیابان میرعماد و اسم مهراد را میشنوم، یاد روزهای بد دبیرستان میافتم که ساعتها باید در ساختمان مهراد واقع در خیابان میرعماد در مطب دکتر گنجویان مینشستم و گهگاه درس فردایم را هم همانجا حاضر میکردم تا نوبت دکترم شود( دکتر گنجویان آن زمان وقت ساعتی نمیداد!) بعد هم اخم دکتر و ۵ دقیقه معاینه و دادن دستور بستن بریس تا ۱ ماه یا دو ماه بعد. حتی در روزهای تابستان. اما خب، از کمر درد و خستگی و گهگاه تنگی نفس بهتر بود. کار من با یک سال بستن بریس که به طور معمول از زیر آن شانه خالی میکردم، تقریباً راه افتاد و هشدار آخر دکتر را جدی نگرفتم و یک سال دیگری را، که باید بریس میبستم؛ بدون درمان گذراندم و امروز تنگی نفس و کمر درد اذیتم میکند. دکتر گفتهاست، نباید در معرض دود باشم و دود سیگار اذیتم و میکند و... همهاش چون فاصله دندههایم کم شدهاست. و کمتر هم میشود و خطرناک است و...
اما عمل کردن، هم خطرناک است و هم دردآورتر. ستون فقرات را به نوعی اره میکنند و فنر یا پلاتین میگذراند. مشکل باید خیلی حاد باشد که به عمل بکشد. یعنی مثل عباس باید ۶۵ درجه انحراف باشد یا سالها از سن رشد گذشتهباشد تا مجبور به عمل شوند. دکتر گنجویان را بعد از عمل نمیشود دید، از بس عصبانی است. و بیمار که وضعیت بغرنجی دارد. خب، کم کاری نیست، ۸ ساعت اتاق عمل! شوخیبردار نیست. از آن بدتر اینکه احتمال بازگشت عمل وجود دارد. بیمار همواره باید با کمرش با مماشات برخورد کند. و البته هر چند سال یک بار احتمال دارد که عمل تکرار شود و یا پلاتینها تعویض شود. ممکن است حتی اطراف ستون فقرات عفونی شود و...
جلادان نظام اما، این حرفها سرشان نمیشود. به غرورشان برخوردهاست. انتقادات آرام و منطقی عباس حکیمزاده را برنمیتابند و البته منطقی جز منطق زور نمیفهمند. کاری هم ندارند که چگونه و به چه کسی!
اما این همه برای چه؟ گاه گه یاد این جمله میافتم که " اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید." گاهی دلم به حال متدینین این دیار میسوزد. به حق که آنها تحت ظلم هستند. این همه به پای دین. آدمکشی، آزار، شکنجه و... همهاش برای این ناموس مقدس! و از همه بدتر توهین و بد و بیراه گفتن به مقدسات دین به خاطر دین است. اخلاق سیاسی در ایران از بیمسماترین واژگان است. و مصداق روشن آن در مورد جنبش دانشجویی و پلیتکنیک امروز به عینه دیده میشود. لجنپراکنی و پس از آن هوچیگری و اتهامزنی، مدتهاست کار عمال نظام در تمامی لایهها و بالاخذ در دانشگاه بودهاست.
هنوز تصویر علی افشاری در تلوزیون و اعترافهای ساختگی که پس از ۲۰۰ روز انفرادی برایش تدوین کردهبودند، جلو چشمانم است و پس از آن اعترافهای دانشجویان و باز هم اعتراف. همه فریبخوردگان و همه براندازان نظام سترگ جمهوری اسلامی! اما گناه همه آنها این بود که بیشرف نبودند و اخلاق را قی نکردهبودند. آزادهبودند و آزادیخواه.
بگذریم، امروز وضع عباس حکیمزاده وخیم و خطرناک است. بازگشت عمل هر لحظه برای او امکان دارد و مسلماً پزشکان اوین و هیچ پزشک دیگری در ایران به جز دکتر محمدصالح گنجویان، تخصصی در زمینه درمان او ندارد. او هر چه سریعتر باید آزاد شود.
مهرداد بزرگ
No comments:
Post a Comment