Monday, June 11, 2007

بيانيه تحليلي شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت درباره وقايع اخير در دانشگاه‌‏هاي کشور

شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت در بيانيه تحليلي به بررسي وقايع اخير دانشگاه‌‏هاي كشور پرداخت...

شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت در بيانيه تحليلي به بررسي وقايع اخير دانشگاه‌‏هاي كشور پرداخت.
به گزارش "ايلنا"، بخشي از متن اين بيانيه به شرح زير است: نهاد دانشگاه از ديرباز همواره به عنوان محلي براي رشد و پرورش روشنفكران، دگرانديشان و تحول‌‏خواهان هدف برخورد و سركوب دو جريان عمده بوده است؛ جريان اول تجددستيزان سنت‌‏پرستي بوده‌‏اند كه با هر پديده جديد و مدرني به مخالفت مي‌‏پردازند و حيات خود را در عقب‌‏مانده نگاه‌‏داشتن جامعه و تداوم شيوه‌‏هاي قديمي زيست مي‌‏جويند. جريان ديگر حاكمان اقتدارگرايي هستند كه با يك تضاد بنيادين در مواجهه با دانشگاه روبرو هستند. آنها از سويي به متخصصان پرورش‌‏يافته در دانشگاه براي اداره جامعه نياز دارند و از سوي ديگر از كاركرد آگاهي‌‏بخشي و روشنگري دانشگاه كه مي‌‏تواند به سست شدن پايه‌‏هاي قدرت بي‌‏حساب و كتاب آنها منجر شود، در هراس هستند. پيوند اين دو جريان كه دشمني با استقلال دانشگاه را پيشه خود ساخته‌‏اند، در سال‌‏هاي اخير موجب هجمه وسيع عليه اساتيد، دانشجويان و تشكل‌‏هاي دانشجويي مستقل شده است؛ هجمه‌‏اي كه هدف آن از بين بردن استقلال دانشگاه و تلاشي جهت كنترل دانشگاه‌‏ها توسط دو جريان فوق است.
نگاهي به وقايع اخير
هنوز اندكي از آغاز سال نو نگذشته بود كه شاهد هجوم بي‌‏سابقه به دانشگاه مازندران و بازداشت 15 نفر از دانشجويان اين دانشگاه بوديم. هر چند اين هجوم با مقاومت دانشجويان مازندران و اتحاد فعالان دانشجويي سراسر كشور درهم شكسته شد اما پس از آن نيز ساير دانشگاه‌‏هاي كشورهاي از جمله شيراز، لرستان، زنجان، علامه و... به تناوب و در ابعاد مختلف طعم اين برخوردها را چشيدند. احضار بيش از 200 تن از دانشجويان به كميته‌‏هاي انضباطي يا صدور احكام سنگين در كمتر از يك ماه، بازداشت 29 دانشجو كه هشت تن از آنها همچنان در زندان هستند، تعطيلي 17 نشريه دانشجويي و ايجاد مشكل براي پنج نهاد دانشجويي گوشه‌‏اي از برخوردهاي صورت‌‏گرفته با دانشگاهيان در روزهاي گذشته بود و در نهايت نيز پروژه‌‏اي خاص براي دانشگاه اميركبير طراحي شد؛ دانشگاهي كه به دليل ايستادگي كم‌‏نظير دانشجويان آن هميشه مايه مباهات فعالان دانشجويي بوده است. جعل چند نشريه دانشجويي و انتشار آنها با مطالبي موهن آغاز پروژه‌‏اي امنيتي بود كه با هدف خاموشي دانشگاه‌‏هاي سراسر كشور طراحي شده بود. در شرايطي كه مديران مسؤول اين نشريات بر عدم دخالت خود در انتشار اين مطالب تأكيد مي‌‏كردند، شركت‌‏كنندگان در تجمعات هماهنگ‌‏شده از سوي نهادهاي نظامي و شبه‌‏نظامي همراه با پشتيباني رسانه‌‏اي و حمايت مديران وزارت علوم خواستار انقلاب فرهنگي دوم شدند. لذا با توجه به اين حوادث به نظر مي‌‏رسد طراحان اين هجوم هماهنگ به دانشگاه‌‏هاي كشور در درجه اول تلاش مي‌‏كنند كه اصلي‌‏ترين مشخصه دانشگاه كه همان روحيه نقادي است را از بين ببرند و در اين راه اقدامات زير را در دستور كار خويش قرار داده‌‏اند:
1- تعطيلي تشكل‌‏هاي منتقد:
اقتدارگرايان پايان دادن به حيات انجمن‌‏هاي اسلامي به عنوان يكي از اصلي‌‏ترين تشكل‌‏هاي منتقد در دانشگاه‌‏ها و همچنين ايجاد مشكل براي شوراهاي صنفي، كانون‌‏هاي فرهنگي و علمي و نشريات دانشجويي منتقد و مستقل را در دستور كار خويش قرار داده‌‏اند. در اين راستا جلوگيري از برگزاري انتخابات انجمن‌‏هاي اسلامي با توسل به بهانه‌‏هاي واهي از جمله اقدامات صورت‌‏گرفته در جهت رسيدن به اين هدف است. اقداماتي كه تبلور آن را مي‌‏شود در دانشگاه‌‏هاي اميركبير، علامه و همدان ديد. نكته جالب اين است كه مسؤولان وزارت علوم در اين راه حتي قوانين موجود را نيز ناديده مي‌‏گيرند. قوانيني كه خود به حربه‌‏اي براي سركوب دانشجويان بدل شده است و متاسفانه ميراث دوران اصلاح‌‏طلبان در شوراي انقلاب فرهنگي است اما ولع اصولگرايان براي برخورد با دانشجويان به حدي است كه حتي اين قوانين نيز آنها را خشنود نمي‌‏سازد. خوشبختانه اين اقدامات تاكنون با جديت دانشجويان با شكست مواجه شده و روسياهي آن تنها براي كساني مانده كه فيلم برخوردهاي غيرقانوني و غيراخلاقي آنها با دانشجويان منتشر شده و موجبات انزجار افكار عمومي را فراهم آورده است.
2- كنار گذاشتن اساتيد مستقل و دگرانديش:
بي‌‏شك يكي از اهداف اصلي اين اقدامات كنار گذاشتن اساتيدي است كه در درجه نخست شرافت علمي و اخلاقي خويش را حفظ كرده‌‏اند و با ايمان به نقش روشنگر خود حاضر نيستند چشم خود را بر اشتباهات حاكمان ببندند. جريان‌‏سازي پيرامون مسأله‌‏اي كوچك در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران براي تعميم خواسته‌‏هاي طراحان پروژه سركوب، به اساتيد صورت گرفت تا روند محروميت اساتيد مستقل از تدريس در قالب‌‏هايي چون بازنشسته كردن اجباري، عدم تمديد قرارداد و ... سير صعودي بگيرد.
3- ايجاد هراس عمومي:
طراحان پروژه سركوب دانشگاه كه مومن به سياست "النصر بالرعب" هستند، معتقدند كه با اين محدوديت‌‏ها و برخوردها نه‌‏تنها دانشگاه را از وجود افراد ناراضي خالي مي‌‏كنند بلكه ديگران نيز حساب خود را كرده و با خودسانسوري، در ميان خطوط قرمز تعيين‌‏شده از سوي آنها محصور شده و كوچك‌‏ترين فرصتي براي تحرك نخواهند داشت.
طراحان و مجريان سياست سركوب:
بررسي روند حوادث رخ‌‏داده در دانشگاه‌‏هاي كشور نشان از عزم و اراده جدي بخش كوچكي از اصولگرايان براي برخورد سركوب‌‏گرايانه با دانشگاه دارد. در واقع هر چند بسياري از اصولگرايان و نيروهاي نظامي و شبه‌‏نظامي نزديك به آنها خواهان ايجاد دانشگاهي فرمانبردارند اما همگي اين نيروها با اين بخش كوچك در اين پروژه همراه نشدند و اين گروه كوچك هنوز موفق به بسيج همه حاكميت در پشت پروژه‌‏اي كه به تنهايي طراحي كرده، نشده است. اين پروژه آنچنان نخ‌‏نما و تكراري بود كه همراهي مراجع تقليد، احزاب، فعالان سياسي اصولگرا و ائمه جمعه با اين جريان در حوادث دانشگاه را در پي نداشت.
به نظر مي‌‏رسد طراحان اصلي اين پروژه, مشاوران جوان تازه به خدمت گرفته‌‏شده باشند كه با همكاري وزارت علوم و كمك برخي نهادهاي امنيتي با نگاهي ساده‌‏انديشانه تصميم گرفته‌‏اند كاري را عملي كنند (خاموشي دانشگاه) كه پيش از اين بسياري ديگر از عهده آن بر نيامده بودند. در اين راه مشاوران جوان كه خود فارغ‌‏التحصيل سال‌‏هاي اخيرند و كينه‌‏اي عميق از شكل‌‏گيري جرياني مستقل در دانشگاه‌‏ها به دل دارند، نقش هماهنگ‌‏كننده و رابط با تشكل‌‏هاي دولت‌‏ساخته را نيز برگرفته و در كميته‌‏هاي انضباطي و حراست به عنوان بازوي اجرايي به ياري طلبيده‌‏اند. بازوي قضايي اين گروه نيز مطابق ساليان اخير كسي نيست جز همان قاضي كه سابقه‌‏اي طولاني در تعطيلي مطبوعات و بازداشت منتقدان و صدور احكام سنگين براي دانشجويان دارد. فردي كه با زير سوال بردن اولين اصل قضاوت يعني بي‌‏طرفي پيش از تكميل پرونده دانشجويان اميركبير و در حالي كه خود اذعان مي‌‏دارد دانشجويان مسؤوليت مطالب را نپذيرفته‌‏اند، خبر از دخالت آنها در انتشار مطالب موهن مي‌‏دهد. اين خبر را در واقع مي‌‏توان مجوزي براي اخذ اعترافات دروغين از دانشجويان تحت فشار تلقي كرد و عجيب اينكه با وجود شكست چنين بازي تكراري و كسالت‌‏آوري كه بي‌‏اثري آن در افكار عمومي بارها امتحان شده، اصرار فراواني به ادامه آن وجود دارد.

علت سركوب دانشگاه:
باتوجه به وجود مراكز متعدد تصميم‌‏گيري، تصميمات احساسي و لحظه‌‏اي و تضاد منافع كانون‌‏هاي قدرت در ايران، به نظر مي‌‏رسد سركوب دانشگاه‌‏ها در راستاي تحقق يكي از سه سناريوي زير باشد:
سناريوي اول؛ انتقام از دانشگاهيان:

انتقادات دانشگاهيان به دولتمردان نهم بارها آنها را خشمگين كرده لذا برخوردهاي صورت‌‏گرفته را مي‌‏توان در راستاي انتقام‌‏گيري از آنها تلقي كرد. شاهد اين مدعا نيز انتخاب دانشگاه اميركبير به عنوان محل اصلي برخورد و سركوب دانشگاهيان است. اعتراض فراگير دانشجويان اميركبير به احمدي‌‏نژاد در 20 آذر 1385 از ديد ناظراني كه با روحيه هماوردطلبي و لج‌‏بازي كودكانه دولتمردان نهم آشنا هستند، نمي‌‏توانست بي‌‏پاسخ بماند لذا پروژه انتشار مطالب موهن در دانشگاه اميركبير اجرا شد تا دولتمردان نهم انتقام خويش را گرفته باشند. در واقع هرچند اين هدف كودكانه مي‌‏نمايد اما از دولتمرداني كه اقداماتي از اين دست رويه آنها شده است، اصلا دور از انتظار نيست.
سناريوي دوم؛ فرار از پاسخگويي:

دولت نهم كه با وعده آوردن پول نفت بر سر سفره مردم و تأكيد بر عدم دخالت در حوزه خصوصي مردم بر سر كار آمد، امروز در محاصره مطالبات انباشته‌‏شده و متراكم مردمي قرار گرفته كه نه‌‏تنها كوچك‌‏ترين بهبودي در اوضاع اقتصادي خود احساس نمي‌‏كنند بلكه شاهد برخوردهاي شديد و امنيتي در خصوصي‌‏ترين زواياي زندگي شخصي خود هستند. مجموعه سياست‌‏هاي غلط اقتصادي در كنار باندبازي و فاميل‌‏سالاري باعث شده است رشد اقتصادي كشور با وجود افزايش شديد قيمت نفت سير قهقرايي بپيمايد. به‌‏گونه‌‏اي كه بر اساس پيش‌‏بيني‌‏هاي معتبر رشد اقتصادي كشور در سال آينده به رقم 4/6 درصد كاهش مي‌‏يابد و با پيمودن سيري قهقرايي در سه سال آينده به رقم 3/3 درصد خواهد رسيد. همچنين با افزايش شديد فساد در ميان دولتمردان رتبه سلامت مديران ايراني تنزلي شديد يافته و ايران با سقوطي 15 پله‌‏اي در رتبه جهاني 105 قرار گرفت و دراين ميان افزايش سالانه 500 هزار بيكار در كنار تورم فزاينده مشكلات فراواني را به وجود آورده است. در اين شرايط است كه بسياري معتقد هستند كه حاكمان كه خود را عاجز از حل مشكلات فوق مي‌‏بينند به دو اقدام همزمان روي آورده‌‏اند. از يك سو در داخل كشور سركوب منتقدان را دنبال مي‌‏كنند كه در اين ميان مي‌‏توان به برخوردهاي صورت‌‏گرفته با روزنامه‌‏نگاران، فعالان زن، كارگران، معلمان و فعالان سياسي اشاره كرد. لذا برخورد با دانشگاهيان نيز در ادامه پروژه كلان برخورد با منتقدان است كه در سطح عمومي جامعه در حال اجراست و از آنجا كه دانشگاهيان روحيه نقادي بيشتري داشتند، در اين ميان بيشتر مورد هجوم واقع مي‌‏شوند. هر چند بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه در كنار بحران كارآمدي هراس حاكميت از بحران مشروعيت و بالا گرفتن اعتراضات و رشد نيروهاي جامعه مدني نيز مزيد علت شده است تا حاكمان با شدت بيشتري به سركوب نيروهاي مدني بپردازند.
در عرصه خارجي نيز دولت به تنش‌‏زدايي نيست. بي‌‏شك يكي از بهترين راه‌‏هاي فرار از پاسخگويي به مطالبات مردمي و توجيه سركوب كليه منتقدان در همه حكومت‌‏هاي ايدئولوژيك، معرفي دشمن خارجي به عنوان مسؤول اوضاع نابسامان جامعه است. در اين حالت دشمن خارجي به گونه‌‏اي معرفي مي‌‏شود كه با سنگ‌‏اندازي و توطئه هدفي جز جلوگيري از پيشرفت و ترقي ملل تحت سلطه ندارد. در اين راستا مي‌‏توان به سخنان چندباره و بي‌‏ضرورت احمدي‌‏نژاد در مورد اسراييل يا ساير كشورهاي غربي اشاره كرد.
سناريوي سوم؛ سركوب در داخل همراه با چرخش بزرگ در سياست خارجي:
از سوي ديگر اين احتمال نيز وجود دارد كه با توجه به اينكه از سويي مجموعه سياست‌‏هاي غلط در عرصه بين‌‏المللي مشكلات فراواني را براي دولتمردان به وجود آورده و آنها را با بن‌‏بست مواجه كرده و از سوي ديگر مشكلات داخلي و عدم اقبال عمومي مردم به سياست‌‏هاي دولتمردان نهم نيز مزيد بر علت شده است، آنها به فكر چرخشي بزرگ در سياست خارجي بيفتند. سفرهاي خارجي مكرر نمايندگان حاكميت و بهبود رابطه با مصر و آغاز مذاكره با آمريكا را مي‌‏توان در اين راستا ارزيابي كرد.
در داخل نيز پروژه‌‏هايي مانند برخورد با بدحجابي، اراذل و اوباش و پروژه دانشگاه اميركبير در حال اجراست تا پتانسيل اعتراضي حاميان ايدئولوژيك از مقابل نهاد رياست‌‏جمهوري به خيابان‌‏هاي سر در دانشگاه اميركبير انتقال يابد. از اين نگاه عقب‌‏نشيني در جبهه سياست خارجي بايد با پيشروي در جبهه داخلي همراه باشد تا مرهمي بر زخم‌‏هاي حاميان اندك اما ايدئولوژيك حكومت نهاده شود و در اين ميان دانشگاه يكي از بهترين محل‌‏هاي پيشروي و بحران‌‏سازي براي آنها است.
اين مساله كه در نهايت كدام‌‏يك از كانون‌‏ها و محافل قدرت مي‌‏تواند پروژه خود را به پيش ببرد و اينكه در روزهاي آينده شاهد چه نتيجه‌‏اي خواهيم بود، سؤالاتي است كه پاسخ به آن به زمان بيشتري نياز دارد.
اين مساله باعث شده است كه اين گروه‌‏ها بر سر حذف منتقدان با هم توافق داشته باشند و لذا شاهد هجمه‌‏اي سنگين به دانشگاه‌‏هاي كشور هستيم. حافظه تاريخي اين ملت بارها چنين هجمه‌‏هايي را عليه دانشگاه شاهد بوده است اما دانشگاهيان با وجود هزينه‌‏هاي فراواني كه پرداخته‌‏اند، هيچ‌‏گاه در برابر اين‌‏گونه حملات خاموش نشده‌‏اند و هر بار پرتوان و با انگيزه‌‏تر از گذشته راه آزادي و دموكراسي را پيموده‌‏اند و همچنان نيز معتقديم اتحاد و پايداري دانشگاهيان در مقابل اين هجوم همه‌‏جانبه در كنار اتحاد نيروها و جنبش‌‏هاي تحول‌‏خواه در سطح كلان جامعه تنها راه خروج دانشگاه و كشور از دامن بحران كنوني است.
در پايان از كليه اصحاب عرصه اطلاع‌‏رساني، اساتيد، روشنفكران و فعالان سياسي و مدني كه در روزهاي سخت جنبش دانشجويي از دانشجويان حمايت كردند، تشكر كرده و حمايت بي‌‏دريغ خود را از هشت دانشجوي دربند دانشگاه اميركبير اعلام مي‌‏كنيم و معتقديم پروژه اعتراف‌‏گيري از اين دانشجويان كه با سكوت توأم با رضايت وزارت علوم، همكاري بخش‌‏هايي از قوه قضاييه، نيروهاي امنيتي و صحنه‌‏گرداني مشاوران جوان در جريان است، پروژه‌‏اي نخ‌‏نما و بي‌‏ارزش است و حتي انتشار اعترافاتي تحميل‌‏شده نيز نمي‌‏تواند آبروي از دست رفته طراحان اين پروژه را به آنان بازگرداند.

No comments: